تبليغاتX
مرگ یک رویا




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



::..:..::



آمار وب



طراح قالب:

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ




موزیک و سایر امکانات





هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم * گر مانده‌ام خموش خدا داند و دلم ....

                              

 

 كجایی بهترینم

 

دیگر صدایت را نمیشنوم و تاریكی تنهایی مرحمی شده است بر دل شكسته ام

كجایی؟

آنگاه كه صدایت میكنم و در امتداد تاریكی به دنبال نور میگردم اثری از تو نیست و صدایت را نمیشنوم

تو همان مسافر قریبی بودی كه در جاده تنهایی قلبم پا گذاشتی ولی امروز تو رفته ای ولی هنوز رد پایت بر روی قلبم جاریست

هنوز هم صدای گام برداشتنت را میشنوم آرام آمدی و آرامتر رفتی یادگاری بر روی جاده قلبم گذاشتی و من برای همیشه جاده قلبم را بستم تا دیگر كسی پا بر روی تنها یادگاریت نگذارد .

 

كجایی مهربانم

 

در تمام مدت ورودت همیشه همچون ابری بالای سرت بودم تا نور خورشید تو را اذیت نكند وقت ناراحتیت و خستگیت هر آنچه در آنجا بود برایت به ارمغان آوردم ولی هیچ گاه فكر نمیكردم تو روزی به انتهای جاده قلبم میرسی .

هرگاه كه به دوردستها مینگریستم انگار انتهایی نداشت و بی انتها بود ولی افسوس كه اشتباه فكر میكردم و دیگر فرصتی نیست تو رفته ای

تو رفته ای و من تنها تر از همیشه با خدایم خلوت میكنم

خلوتی سخت و به یاد تو در درگاه خداوند طلب سلامتی و خوشبختیت را میكنم .

 

                

   بيش از عشق عاشق تو هستم

نمي‌توان در واژه‌ها گنحاند
احساس من را به تو
نيرومندترين احساسي است كه تا كنون داشته‌ام

با اين حال هنگامي كه مي‌خواهم آن را به تو بگويم
يا حتي آن را برايت بنويسم...
واژه‌اي را نمي‌يابم كه حتي بتواند
احساسي نزديك به ژرفاي احساس مرا بيان كند

و گرچه نمي‌توان جوهر چنين احساس شگفت‌انگيزي را بيان كرد
مي‌توانم بگويم در كنار تو چه احساسي دارم
آنگاه كه در كنار توأم
گويي پرنده‌اي هستم كه آزاد در آسمان صاف و آبي‌رنگ بال مي‌گشايد

آنگاه كه در كنار توأم
گويي گلي هستم كه شاداب گلبرگ‌هايش را مي‌گشايد
آنگاه كه در كنار توأم
گويي موجي هستم در اقيانوس كه توفنده بر ساحل مي‌كوبد

آنگاه كه در كنار توأم
گويي رنگين‌كماني هستم در پس طوفان كه سربلند رنگهايم را نمايان مي‌سازم
آنگاه كه در كنار توأم
گويي غرق در زيباييها گشته‌ام
و اين تنها بخش كوچكي است از احساسي شگفت‌انگيز
كه در كنار تو دارم

شايد واژه "عشق" را از آن رو ساخته‌اند
تا ژرفا و شكوه احساس من به تو را بيان كند
و انگار كه اين توان را ندارد
ولي بدان خاطر كه عشق كماكان بهترين واژه‌هاست
بگذار هزار بار بگويم:

"بيش از عشق عاشق تو هستم"  
    

دلتنگم... به آسمان پر ستاره نگاه مي‌كنم، به اندازه تمام ستاره‌هاي درخشان آن دلتنگم. هر ستاره حكايت از فرسنگها فاصله دارد. هر ستاره نشان از تنهايي و بي كسي و غم غريبي... در كوچه پس كوچه‌هاي اين شهر غريب، نه بوي مهر مي‌شنوم و نه عطر محبت استشمام مي‌كنم تنها بي‌كسي است و غريبي و تنهايي... و كيست جز غريب كه اين غم را آنگونه كه من، حس كند... كيست جز تنها كه درد تنهايي‌ام را بفهمد و رنج بي‌كسي‌ام را دريابد. كجاست ياور مهربان و همدم همراهي كه زخمهاي قلبم را مرهم باشد. تو مي‌روي... خرامان و آهسته... بي‌ آنكه رفتنت را حس كنم، نرم و خرامان مي‌روي و كم كمك فاصله بيشتر و بيشتر مي‌شود. من مي‌مانم و يك دشت خاطره... من مي‌مانم و يك كوه اندوه... من مي‌مانم و يه آسمان ستاره كه مونس شبهاي تنهايي‌اند. نمي‌خواهي بداني... نمي‌خواهي بفهمي... فقط به رفتن مي‌انديشي و رفتن و نماندن. تنها جاده را مي‌بيني و نه چشم مانده به راهت را... و من در حيرت از اين همه بي‌اعتنايي‌ات كه عهد مي شكني و شاد مي‌روي... دل اسير مي‌كني و آزاد مي‌روي... خراب مي‌كني و آباد مي‌روي، غافل از يك دل دريا حرف نگفته‌ام، يك دل دريا اشك سرازير شده‌ام و يك دل دريا انتظار...

 

                                    

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
که در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
چون ترا در گذر ای یار نمی یارم دید
با که گویم که بگوید سخنی با یارم
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس برون می دهد از رخسارم

                                      

 

            

وجودم را سراسر عشق او آكنده مي‌سازد

هواي ديدن رويش مرا ديوانه مي‌سازد

درونم حسي از غربت ز دلتنگي

مرا از ديگران حتي ز خود بيگانه مي‌سازد

 

                  


                    


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 19:34 | |






همیشه نگاه تو به دنبال کسی ست که نگاهش در پی دیگری ست ....

بزارو برو عزیزم نمی خوام پیشم بمونی   نمی خوام برای اشکام تو دیگه دل بسوزونی

                   برو با همون که خواستی     واسه اون تنهام گذاشتی

                  همه لحظه هاتو دیدم           دست توی دستاش گذاشتی

مگه کم بود درده این دل       که تو هم نمک گذاشتی

روی زخمایی که کاشتی     تو منو دوسم نداشتی

 بزارو برو عزیزم من دیگه کارم تمومه     انگاری که باتو بودن دیگه واسه من حرومه

بزارو برو عزیزم نمی خوام دلت بسوزه    برو تابه مرگه عمرم دیگه فرصتی نمونده

               توکه نبودی ببینی          بی تو من چه ها کشیدم

              حالا که دارم می میرم     اومدی تو رو ببینم

              دیگه دستام جون ندارن    دستای تو رو بگیرن

              دیگه خوب عمری نمونده      که واسه چشات بمیرم

بزارو برو عزیزم من دیگه کارم تمومه

                        انگاری که باتو بودن دیگه واسه من حرومه

                                                               .... .

 

جدایی درد بی درمان عشق است

جدایی حرف بی پایان عشق است

جدایی قصه های تلخ دارد

جدایی ناله های سخت دارد

جدایی شاه بی پایان عشق است

جدایی راز بی پایان عشق است

جدایی گریه وفریاد دارد

جدایی مرگ دارد درد دارد

خدایا دور کن درد جدایی

که بی زارم دگر از اشنایی

 


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 11:59 | |






ایستگاه زندگی ....

سال هاست در ایستگاه زندگی چشم به راه تو ام. چشم به راه و مضطربم.

مگر قرار نبود به من بیاموزی عشق را. ناز آن چشم های نجیب را و قافیه ی

غزل های من باشی ؟؟؟؟

نه می آیی. نه از یاد می روی. چه خواهی کرد اگر جای من باشی ؟؟؟؟

حالا من هیچ جواب غزل های ناتمام. دست های خالی." اصلا تکلیف آن

همه علاقه چه می شود ؟؟؟؟ "

نیامدی. نیامدی و این بهانه برای پیر شدن. دلگیر شدن کافی ست

تو با من چه کردی؟؟؟؟

تو با خود چه کردی؟؟؟؟


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 17:46 | |






بی وفا ....

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین منو عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست ....

                         زیبا اینو یا بنویس  

                        یا روی یه تابلو بزن

                                   همه دوست دارن ولی

                                   هرگز نه اندازه ی من ....

 

 

 


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 16:55 | |






سراب....

ندانستم سرابی تو گمان کردم که دریایی و

از احساس من چون تشنه هستم آشنایی

امیدم بود می آیی نسیم واره به سوی من

لهیب این عطش را از دل من می زدایی ولی

در موج چشمان قشنگت غرق گردیدم و تو

هرگز نشد از راه یاری سمت من آیی

بگیری دست سردم را بیاری بر لب ساحل

و یکبار دگر غرقم نمایی با شکیبایی

زحسرت اشک شورم را به جای آب می نوشم

که تا باور کنی من تشنه ام ای  موج رویایی ....     

             

خداوندا چرا دل آفریدی

چرا دل را تو عاشق آفریدی

                          اگر عاشق شدن جرم و گناه است

                         چرا سیمای عشق آفریدی ؟؟؟؟

    

 

 

 

               

 

                        آن کس را که دوست داریم هر گونه حقی بر ما دارد

                        از جمله آن که دیگر دوستمان نداشته باشد ....

 

     کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com    


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 19:34 | |






به نام شب که پر است از امید فردایی روشن

با پونه و پروانه به جایی نرسیدم

از عشق به جز حسرت و غم هیچی ندیدم

رفتی و دلم ماند و بهاری که خزان بود

                                                         تنها شدم اما به خدا دل نبریدم

                                                        برگرد و مرا از تب این درد رها کن

                                                        رویای شب بی کسی ام،عطر امیدم.

  
با تو بوده ام همیشه  و در همه جا با تو نفس کشیده ام
 
با چشمان تو دیده ام .‌ مرا از تو گریزی نیست چنان که
 
جسم را از روح و زمین را از آ سمان و درخت را از آفتاب
 
تو دلیل حیات من بوده و هستی و چنان با این دلیل
 
زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی....
 
پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است .
 
سكوت تنهايي
 
 
 
 

[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 10:23 | |






عاقبته عاشقی...

گاهی فکر می کنم که معلق مانده ام بین بودن و نبودن خیلی سخت است

که آدم مثل همه چیز باشد و شبیه هیچ چیز نباشد، دلم روزی ۱۰۰۰ بار می

سوزد و هیچ ماشین آتش نشانی نیست که آتش سینه ام را خاموش کند.

اصلا کسی نیست که حرف های مرا بفهمد، اصلا دنیای من با دنیای همه

فرق می کند نمی خواهم مثل بقیه آدم ها زندگی کنم، مثل آن ها فکر کنم

می خواهم به حقیقت برسم. در این دنیای پست و بی ارزش هیچ ندارم جز

نوشته هایم و یک اقیانوس اشک اشکی که اگر نبود تا حالا ۱۰۰۰ بار کویر

شده بودم آخ که تنهایی و اسارت هر دو با هم پدر آدم را در می آورد نمی

دانم اگر چیزی به اسم اشک نبود تکلیف دیوانه ای مثل من چه بود؟

دلم از همه چیز تنگ است حتی از این خوشی های زود گذر زندگی ،

احساس می کنم قبل از اینکه شروع شوم بی سرو صدا تمام شده ام

دلم از همه چیز و همه کس گرفته ، از این دنیا با آن زبان چرب و نرمش

از این قفس که بند بند احساسم را به اسارت کشیده و از این آدم های

سنگی که فقط نام آدمیت را دنبال سرشان یدک می کشند ، از این نگاه

های فریبانه و پر از خالی که هیچ وقت به خاطر عشق ابری شدن را تجربه

نکرده اند ....

 

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 18:16 | |






چه بگویم...

چه بگویم، کدامیک از حرف های دلم را ؟

خسته ام از نامهربانی ها ، خسته ام آری روزگارم به سختی می گذرد

نگفتم که هستم. اشک مرا می شناسد چرا که همیشه مرا در بیابان

احساساتم یاری می کند و هر زمان که احساس دلتنگی و غم واندوه

در روحم چیره می شود برای نجاتم به سراغم می آید. می دانی

مدت هاست که قلب بیمارم را به مشت گرفته ام و به گدایی محبت

آمده ام ، قلب بیمارم را پس زدی و شکستی آن هم زمانی که تنها

قلب بیمارم احتیاج به دوای محبت داشت ، گله ای نیست برو !

و من برای همیشه قلب بیمارم را در سینه خواهم فشرد تا محبت

بیگانه ای دوای درمانش نباشد ...

نمی دانم از که شکایت کنم و نزد چه کسی پناه برم و از چه سخن

برانم ، مگر اجازه ی سخن وری دارم و یا با سرنوشت خود مخالفت

توانم کرد!؟

کاری از پیش نمی برم ، من نیز چون قلب رنجیده و جریحه دارم

پیوسته فریاد می زنم :

پس کو عشق من ؟

     پس کو صیاد دلم ؟

 

 

 

تو نگاه تو همیشه غم غمگینه غروب بود

اگه بی وفا نبودی زندگی با تو چه خوب بود.


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 17:30 | |






مرگ...

اگر روزی مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بگویند:روزگارش سیاه بود

یک چشم مرا باز بگذارید تا همه بگویند:چشم انتظار بود، یک دست مرا بیرون

بگذارید تا همه بگویند: به آرزویش نرسید، تکه یخی به روی مزارم بگذارید تا به

جای یارم برای ناکامی ام اشک بریزید ،

از دوستانم می خواهم برایم گل نیاورند چون در قلبم گلی نهفته بود که هرگز

شکفته نشد،

اگر بهار گلستان را فراموش کنم، اگر نور تاریک را فراموش کنم، اگر پرستو و

نامه هایش را فراموش کنم، اگر بلبل آوازش را و اگر شب ستاره اش را ، اگر

ماهی دریا را فراموش کند، به خدا سوگند تو را فراموش نمی کنم .


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 18:44 | |






چه سخت است دوری تو...

خیلی وقت است که دوری تو را تحمل می کنم و به روی خود نمی آورم

خیلی دوستت دارم وبه همین خاطر برایم بی تو بودن سخت است هر

چند که آرزوهایم برباد رفته است و مدت هاست که دل به تنهایی سپرده ام

و گریه کردن را دوست دارم اما مدت ها هم هست که غم دوری تو نفسم را

در سینه محبوس می کند وبه سختی بیرون می دهد. دلم تنگ چشمانت،

دلم تنگ لبخند های زیبایت،دلم تنگ توست. چقدر برایم عزیزی و چقدر برای

من مهربانی. از صمیم قلب دوستت دارم و همیشه در همه حال به یاد توام.

ای قشنگ همیشگی،گذشته از تمامی بی وفایی هایت هنوز هم دوستت دارم

و هنوز باورم نمی شود جدایی ات را باور کنم، ای همیشگی خوب،ای دایمی مهربان،

ای ستاره ی زیبا، یکبار دیگر ستاره ی رو به افول خود را دریاب و یکبار دیگر صداقت را به

من عرضه کن و یکبار دیگر به روی من لبخند بزن و تمامی صفا را به رویم بریز،یکبار دیگر

آن نگاه همیشگی ات را به من بینداز و هر چه عشق است در دلم جا کن ....

آرزو ها بر دلم مانده است و همیشه بر کلبه ی تنهایی دلم می نشیند و خویش را چه

خوش باورانه مرور می کنم ،

تقدیم به تویی که سالهاست قلبم را به تسخیر لبخندت در آورده ای و درد شب های

گذشته را شیرین نموده ای و اکنون چه سرد و تلخ .

 


[+] نوشته شده توسط صبورترین عاشقت در 18:1 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall